محمد حسینمحمد حسین، تا این لحظه: 7 سال و 7 روز سن داره
وب خاطرات داداشیوب خاطرات داداشی، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات داداشی :)

محمد حسین عزیزم این صفحه رو میزنم تا وقتی بزرگ شدی شاهد رشد خودت و احساسات من بشی یه هدیه کوچولو از طرف خواهری:)

بعد از 4سال

1405/3/22 11:35
نویسنده : atefeh
96 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به روی ماه قشنگترین و زبون دراز ترین داداش دنیا😍

۴ساله که برات ننوشتم محمدحسین قشنگم ۴سالی که پر از اتفاقات عجیب غریب بوده

مثلا اینکه خواهر جون عروس شده یه عمو علیرضای مهربون اومده توی خونمون که از روز اول حسابی باهاش دوست شدی

مثلا اینکه رفتی پیش دبستانی و همین دو روز پیش واکسن کلاس اولتو زدی

مامان بابا رفتن مکه و تو ،پسر صبور من موندی پیش منو ابجی جون

کلاس زبان میری کلاس شنا رفتی که البته توی کلاس شنا بخاطر بازیگوشی خیلی موفق نبودی🤭

(بازی محبوبت ماینکرفته)

اتفاقات تلخ هم داشتیم بابای مامان رفت پیش خدا 

وقتی خیلی کوچیک بودی برات میخوند محمدحسین شاه میشه میشینه و پا میشه وقتی فوت کرد تو این شعرو همش میخوندی توی ذهنت از بابایی این خاطره مونده بود

محمدحسین عزیزم گاهی دلم تنگ میشه برای روزایی که کنارت بودم باهات بازی میکردم ازت عکس میگرفتم😊

 

عزیزدلم خاطره زیاده چیزی که مهمه اینکه بدونی الان حتی از روز اولم خوشحال تریم از داشتنت برات اینده خوب ارزو میکنم♡

راستی شب عروسی من میگفتی من دومادم من دوماد پاکوچولوعم بعدم رفتی جلوی مهمونا گفتی اخجون اتاق خواهر جون دیگه برای منه🤣❤️

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)